تبلیغات
نگاه به تاریخ اسلام - داستان کوتاه و جذاب
 
نگاه به تاریخ اسلام
مردمی که تاریخ نمی خوانند محکوم به تکرار دوباره آن هستند.
درباره وبلاگ


سلام – اگر دستی در کار فرهنگی دارید می توانید از این وبلاگ در مواردی مانند نمونه های ذیل بهره برداری کنید.
الف- در مسابقات فرهنگی
ب- متن درسی برای کلاس تاریخ اسلام
ج- سیر مطالعاتی برای سنین 15 تا 30 سال
د- استفاده در مجله ، بروشور ، روزنامه دیواری اداره ، مدرسه و فضای مجازی
ه- بیان مطالب در جلسه خانوادگی و نشست دوستانه.
و- تبدیل به زبان ساده تر، برای کودک و نوجوان.
****************************
مزایای این وبلاگ به شرح ذیل است:
1- از بخش های جذاب تاریخ برگزیده شده.
2- در صفحه اول ، دسته بندی مطالب وجود دارد.
3- برای کوتاه و روان و زیبا سازی مطالب تلاش زیادی شده .
4- برداشت و تحلیل، به بعضی از بخش ها اضافه شده.
5- منبع ذکر شده و معتبر بودن منبع، شرط اصلی است.
6- موضوع به مسائل روز جامعه مربوط بوده و معمولا کاربردی است.
7- از تاریخ معاصر هم غفلت نشده.
8- از ارائه مطلب بحث انگیز و پیچیده پرهیز شده.
9- ذائقه مخاطب جوان در اولویت بوده و از وقایع ملموس استفاده شده.
10- در کل ارائه کار خوب برای دراز مدت، مورد نظر است نه شتابزده و ضعیف.
پیشنهاد و نقد شما می تواند ما را یاری نماید.
در صورت استفاده از مطالب وبلاگ ، مارا در جریان بگذارید تا توشه راه و دلگرمی باشد و امیدی و نویدی.
پیروز و سرافراز باشید

مدیر وبلاگ : سید محمد حسین مركبی
مطالب اخیر

                          به نام خدا

                                        طولانی ترین زنگ دنیا
    
      
نگاهی به ساعتم كردم ، تا پایان وقت كلاس پنج دقیقه بیشتر باقی نمانده بود. معلم در كلاس قدم می زد و خا طراتی را بازگو می‌كرد.
     
پس از نقل سه خاطره گفت : حالا اگر موافقید یك معما برای شما بگویم : یك صدا جواب دادیم: بگین آقا .
     
معمولا برای جواب دادن به معما رقابت سختی دركلاس ایجاد می‌شد ،بچه هایی كه عقب نشسته بودند برای این كه بهتر بشنوند، بلند شدند و روی میز نشستند، معلم آمد وسط كلاس ، همه به طرف او حالت گرفتند ، معلم روی میز من نشست، دستی روی شانه ام گذاشت و گفت: طولانی ترین صدای زنگ در دنیا كدامه ؟
   
هنوز حرف معلم تمام نشده بود ، صمدی كه در حاضر جوابی لنگه نداشت با عجله گفت : آقا زنگ ریاضی.
   
صدای خنده در كلاس پیچید، معلم گفت : نه ، تا جواب خیلی فاصله داری.
بعد روكرد به همه :فكركنید، من هم یك راهنمایی می‌كنم ، این زنگ در جنگ به صدا در آمده .
 
من گفتم: آقا اجازه صدای آژیر خطر ه.
 
معلم با لبخندی گفت : گوش كنید .
 
سر و صدای بچه ها كه به اوج رسیده بود فرو نشست .
 
دقت كنید ، این زنگ پس از انفجار یك خمپاره به صدا در آمـده.
   سكوت بر كلاس حاكم شد، مبصر گفت :آقا زنگ

اما بقیه جواب تودهانش ماند .
   
معلم گفت : ظاهراً باید بیشتر راهنمایی كنم، این زنگ كوچكه، صدای كمی داره و فقط صاحب زنگ صدای اون رو می شنوه .
  
یكی ازبچه ها پرسید آقا از زنگ ساعت مچی هم صداش كمتره ؟
   
معلم پاسخ داد: هم بله، هم خیر. بعد اندكی فكر كرد وادامه داد : جنس این زنگ نه از فلزه نه پلاستیك ونه چوب .
   
بچه ها ساكت بودند،هیچ‌كس جواب نداشت.
   
بیشتر راهنمایی می‌كنم: این زنگ تا الان 15سا له یكسره صدا می كنه .
   
یكی از دانش آموزان چشمش به تخته سیاه افتاد كه روی آن نوشته بود : سالروز فتح خرمشهر گرامی باد . ناخودآگاه جواب داد : صدای زنگ مدرسه های خرمشهره .
   
معلم آهسته گفت: هیچ كس نمی تونه صدای این زنگ رو قطع كنه .
   
بچه ها با معمای مشكلی برخورد كرده بودند ، یكی با دفترش ور می رفت و فكر می كرد ، یكی به سقف كلاس چشم دوخته بود ،دیگری مبهوت بود و لبخند می زد.
 
معلم كه پاسخی نشنید گفت: این زنگ داخل بدن انسانه.
   
چند لحظه ای ساكت شد، بعد به طرف گوش من اشاره كرد:   گوش انسان چكش های ریزی داره كه می تونه در اثرصدای
بسیار قوی حاصل ازانفجاربه ارتعاش در آمده و صدای زنگ آهسته ای را درگوش به وجود بیاره، اما از آنجایی كه این چكش‌‌ بسیار ظریفه و حالت تعادلِی جدیدی هم پیدا كرده ودر قسمت گوش داخلیه، قابل دسترس نیست و كسی نمی‌تونه اون‌رو متوقف كنه، در نتیجه صدای  زنگی به طور دائم در گوش شنیده می‌شه.         معلم ازجا بلند شد و ادامه داد : البته این صدا با عث سر درد وفشار عصبی برای فرد می‌شه، كسی كه در جنگ انفجارو در فاصله نزدیك حس كرده ممكنه چنین وضعیتی براش بوجود آمده باشه.
   
یكی از عقب كلاس با تعجب پرسید : اینطور كسی آیا الان وجود داره .؟!!
   
معلم نگاهی به او كرد وگفت : بله من یك بسیجی می شناسم كه زنگ جنگ هنوز درگوشش  صدا می‌كنه.
   
كلاس ساكت شد، همه بی‌حركت به معلم چشم دوخته بودند، معلم سكوت را شكست: مانند این فرد كسان دیگری هم هستن.
   
پرسیدم آیا این صدا باعث سر درد نمی شه ؟ گفت: هم سـر درد میاره و هم گاهی قسمتی از سر سنگین شده و كمی به قول ما خواب می‌ره. ادامه داد : خرمشهر راحت ازاد نشد ،اینا قهرمانایی بودن كه توانستن اونرو  آزاد كنن.
   
زنگ مدرسه زده شد . اما صداش با بقیه روزا خیلی تفاوت داشت، صدای سالهای جنگ رو توی اون دمیده بودن، توپخانه ها كه یكباره با هم شلیك می‌كردن و خمپاره ها كه منفجر می‌شدن.  در وا قع این من بودم كه احساس می كردم با شیرنی‌ها و تلخی‌ها ی جنگ همراه شدم .
   
معلم به طرف تخته سیاه رفت و چون زنگ خورده بود اشا ره كرد كه بچه ها ازكلاس بیرون بروند، اما كسی تمایل نداشت كلاس رو‌ترك كنه ،زیرا هنوزانتظار داشتن از خصوصیات آن بسیجی چیزهایی بشنون.
  
معلم كه خاطره را پایان یافته می دانست ، دستی برای همه تكان داد و از كلاس بیرون رفت .
                                                                                                                              1380/3/6    -    حسین 
مركبی          
 



نمایش 1+: بار آشکار
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

پایگاه اینترنتی كمیل

جبهه فـــــرهنگی فاطمـــــیون

---------------------------------------------


نگاه به تاریخ اسلام

-
-----------
جنگ و زن
---------------------- ---------------------- -------------------------------------