نگاه به تاریخ اسلام
مردمی که تاریخ نمی خوانند محکوم به تکرار دوباره آن هستند.
درباره وبلاگ


سلام – اگر دستی در کار فرهنگی دارید می توانید از این وبلاگ در مواردی مانند نمونه های ذیل بهره برداری کنید.
الف- در مسابقات فرهنگی
ب- متن درسی برای کلاس تاریخ اسلام
ج- سیر مطالعاتی برای سنین 15 تا 30 سال
د- استفاده در مجله ، بروشور ، روزنامه دیواری اداره ، مدرسه و فضای مجازی
ه- بیان مطالب در جلسه خانوادگی و نشست دوستانه.
و- تبدیل به زبان ساده تر، برای کودک و نوجوان.
****************************
مزایای این وبلاگ به شرح ذیل است:
1- از بخش های جذاب تاریخ برگزیده شده.
2- در صفحه اول ، دسته بندی مطالب وجود دارد.
3- برای کوتاه و روان و زیبا سازی مطالب تلاش زیادی شده .
4- برداشت و تحلیل، به بعضی از بخش ها اضافه شده.
5- منبع ذکر شده و معتبر بودن منبع، شرط اصلی است.
6- موضوع به مسائل روز جامعه مربوط بوده و معمولا کاربردی است.
7- از تاریخ معاصر هم غفلت نشده.
8- از ارائه مطلب بحث انگیز و پیچیده پرهیز شده.
9- ذائقه مخاطب جوان در اولویت بوده و از وقایع ملموس استفاده شده.
10- در کل ارائه کار خوب برای دراز مدت، مورد نظر است نه شتابزده و ضعیف.
پیشنهاد و نقد شما می تواند ما را یاری نماید.
در صورت استفاده از مطالب وبلاگ ، مارا در جریان بگذارید تا توشه راه و دلگرمی باشد و امیدی و نویدی.
پیروز و سرافراز باشید

مدیر وبلاگ : سید محمد حسین مركبی
مطالب اخیر

به نام خدا

این مطلب را حتما تا آخر بخوانید:

* * زبان *  *

یک حبه انگور را در دهان بگذارید و احساس خودرا بیان کنید اگر گرسنه یا تشنه باشید، با خوردن همین یک دانه انگور، لذتی فوق العاده خواهید برد!

چرا؟  انگور چه موادی دارد و بدن شما چه حالتی دارد که این ها چنین هماهنگ اند، یک دانه انار اگر در دسترس دارید بردارید و در دهان بگذارید دقیق مزه کنید و احساس خود را بگوئید ، یک دانه زرشک ترش و خوشمزه را در دهان بگذارید ، یک تکه خیار که بوی خوش و با طراوت  آن فضای اتاق شما را پر کرده بخورید و دقت کنید عصب پوست زبان شما چه خصوصیتی دارد که می تواند به ازای هر نوع مزه گزارشی خاص به مغز بدهد تا مغز تجزیه تحلیل کند که این مزه که شما گزارش دادی از انار است یا از سرکه ؟

 اگر زبان شما ، زبان داشت! و مزه زرشک را می خواست توضیح دهد که شما بفهمید این ترشی زرشک است نه ترشی پرتقال یا لیمو ترش چگونه باید می گفت؟

 عصب پوست زبان شما بدون زحمت، فورا حس ترشی زرشک و ترشی دانه انار و ترشی آب لیمو و ترشی آب غوره و ترشی سرکه و ترشی گوجه سبز را با مزه های متفاوت به مغز گزارش می کند. تازه چند نوع گوجه سبز که بخورید ، برای هرکدام یک گزارش خاص خواهد داد که یکی ترش شیرین است ، آن دیگری مقداری زمخت است ، آن سومی خیلی خیلی ترش است و ...

از هر میوه ای که اطراف شما است یک تکه کوچک در دهان بگذارید و فورا گزارش مزه آن را روی خروجی مغز خود دریافت کنید.

چشم خودرا ببندید، یک نفر دیگر داخل دهان شما خوردنی های متفاوت بگذارد شما فورا خواهید گفت این فلفل است ، آن دارچین، آن بعدی نمک، این شکر بود، این یکی شیر ، آن بعدی گوشت ماهی، و این یکی پیاز .

حسگری که گزارش اولیه از این مواد را به مغز می دهد یک پوست است که روی زبان شما کشیده شده ، خربزه را در دهان بگذارید، مغزتان دقیق گزارش می دهد که شیرینی آن چند درجه است ، زمخت است یا شیرینی دلپذیری دارد، ته خربزه شیرینی کمتری از سر آن دارد ، همه این گزارش را زبان به مغز داده، از هر دو طرف خربزه بخورید تا گزارش جدا گانه آن را دریافت کنید.

این حسگر روی زبان را که مثل یک کارخانه حساس تمام مزه هارا آزمایش و مثل برق گزارش می‌کند، سازنده اش در زیر نورافکن و در فضای بزرگ و مناسب نساخته ، بلکه در تاریکی محض که حتی ذره ای نور هم نبوده ، این حسگر ساخته شده. در فضایی محدود و فشرده.

 روی زبان یک متر در یک متر جا نبوده که کار گذاشتن این سلول های حساس ، آسان باشد بلکه عملیات کار گذاری سلول های حسگر، روی زبان بسیار کوچک و ناز، مربوط به یک بچه چند ماهه بوده!

موقع کار گذاشتن این سلول های حساس، زبان بچه را خونمال و زخمی نکرده و مثل قدیم که گوش را سوراخ می کردند، وقتی درد می آمد می گفتند (کسی که گوشواره می خواد، یک کم درد رو هم باید تحمل کنه)، اما خدا سلول های حسگر رو با نرمی و آرامش کامل به شکلی کار گذاشته که هیچ کس در آن لحظه خبر دار نشده!

وقتی خدا کارهاشو این طور مخفیانه انجام میده یک عده پیدا می شن که میگن خدایی که اثری ازش دیده نمی شه، پس اصلا وجود نداره! !

این کارخانه چشایی حساس، بزرگ نیست که برای حمل و نقل اون، شما دچار مشکل بشین ، آن قدر سنگین نیست که دچار زحمت بشین ، اصلا شما حس نمی کنین که دارین زبان رو جابجا می کنین، راحت تو دهان دور می زنه ، بدون رفتن زیر دندان های تیز که در یک سانتی متری او هستن!

زبان تو دهان بالا و پائین میره، بدون صدا بدون خش انداختن روی دیواره دهان .

زبان چند شغله است ، هر غذایی تو دهان باشه تعیین تکلیف می کنه که غذایی نمونه و فاسد نشه، اگر زبان نباشه بلعیدن خوراکی ها با مشکل روبرو می شه.

موقع حرف زدن هم نقش مهمی بازی می کنه ، این هم شغل سوم زبانه، اگر زبان نبود، معلوم نبود حرف زدن به چه شکلی در می آمد، تارهای صوتی چگونه می خواستند صدای تولیدی خودرا بصورت کلمات به بیرون بفرستند؟

و خدا، همان سازنده زبان با این همه ظرافت در همین نزدیکی است، پشت خط نیست که از عرش بخواد با شما صحبت کنه! بوق اشغال و انتظار و خرابی خط هم نداره و تو می توانی همین الان با او مناجات کنی :

خدای مهربانم ، خدای آرامش بخشم ، خدای کم حرف و پرکارم، من فراموشت می کنم ، ولی واقعا غفلت رو دوست ندارم ،بلکه دوست دارم همیشه باتو صحبت کنم، همیشه حرف های دلمو با تو بگم، چون تو همه کاره ای، بقیه به اندازه ای کوچک اند که گویا نیستند و تو بقدری بزرگی که گویا همه جا تویی و هیچ کس دیگر در جهان نیست.

حیف که من از تو غافلم و شب و روز چنان زندگی می کنم که گویا تو رو ندارم!

تو همه ثانیه ها با منی ، تو حتی در شیارهای مغزم آن چه که در فکر و خیالم می گذرد، می فهمی و می دانی، گواهی میدم تو همیشه منو می بینی و صدامو می شنوی .

تو قرآن فرموده ای: من با شمایم می شنوم و می بینم. {قرآن مجید ، سوره طه آیه 46}

(حسین مرکبی – 4/6/93)



نمایش 1+: بار آشکار
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

پایگاه اینترنتی كمیل

جبهه فـــــرهنگی فاطمـــــیون

---------------------------------------------


نگاه به تاریخ اسلام

-
-----------
جنگ و زن
---------------------- ---------------------- -------------------------------------