تبلیغات
نگاه به تاریخ اسلام - 250- مسافر گمنام
 
نگاه به تاریخ اسلام
مردمی که تاریخ نمی خوانند محکوم به تکرار دوباره آن هستند.
درباره وبلاگ


سلام – اگر دستی در کار فرهنگی دارید می توانید از این وبلاگ در مواردی مانند نمونه های ذیل بصورت رایگان بهره برداری کنید.
الف- در مسابقات فرهنگی
ب- متن درسی برای کلاس تاریخ اسلام
ج- سیر مطالعاتی برای سنین 15 تا 30 سال
د- استفاده در مجله ، بروشور ، روزنامه دیواری اداره ، مدرسه و فضای مجازی
ه- بیان مطالب در جلسه خانوادگی و نشست دوستانه.
و- تبدیل به زبان ساده تر، برای کودک و نوجوان.
****************************
مزایای این وبلاگ به شرح ذیل است:
1- از بخش های جذاب تاریخ برگزیده شده.
2- در صفحه اول ، دسته بندی مطالب وجود دارد.
3- برای کوتاه و روان و زیبا سازی مطالب تلاش زیادی شده .
4- برداشت و تحلیل، به بعضی از بخش ها اضافه شده.
5- منبع ذکر شده و معتبر بودن منبع، شرط اصلی است.
6- موضوع به مسائل روز جامعه مربوط بوده و معمولا کاربردی است.
7- از تاریخ معاصر هم غفلت نشده.
8- از ارائه مطلب بحث انگیز و پیچیده پرهیز شده.
9- ذائقه مخاطب جوان در اولویت بوده و از وقایع ملموس استفاده شده.
10- در کل ارائه کار خوب برای دراز مدت، مورد نظر است نه شتابزده و ضعیف.
پیشنهاد و نقد شما می تواند ما را یاری نماید.
در صورت استفاده از مطالب وبلاگ ، مارا در جریان بگذارید تا توشه راه و دلگرمی باشد و امیدی و نویدی.
پیروز و سرافراز باشید

مدیر وبلاگ : سید محمد حسین مركبی
مطالب اخیر
چهارشنبه 30 مهر 1393 :: نویسنده : سید محمد حسین مركبی


آیا تا کنون به بهانه این که نظر کردم،  وارد کاروان ناشناسی که عازم کربلا یا مشهد است شده اید که تا مقصد به آنها خدمت کنید، این قطعه  از تاریخ را بخوانید:

منتظر می ماند تا قافله‏ اى از نقاط دور پیدا شود، که او را نشناسند.

وارد قافله‏ می شود. از آن ها اجازه می خواهد كه در این سفر حج همراه قافله باشد و اجازه بدهند که مثل یک کارگر خدمت کند. آنها می پذیرند. با اسب و شتر ده دوازده روز طول مى‏ كشید به مقصد برسند. مرد ناشناس در تمام این مدت خدمتگزار قافله است.

در بین راه مردى همراه قافله می شود كه امام را می شناسد. به افراد قافله می گوید: این مرد كیست كه شما به خدمت گرفته اید؟

- نمى ‏شناسیم، جوانى است اهل مدینه ولى بسیار جوان خوبى است. گفت: اگر مى‏ شناختید این جور به او فرمان نمى‏ دادید و به خدمت نمى‏ گرفتید.

- او كیست؟

- ایشان على فرزند حسین پسر على بن ابیطالب و فرزند پیغمبر است. دویدند خودشان را به دست و پاى امام انداختند: آقا این چه كارى بود شما كردید؟! ممكن بود در اثر بی احترامی به شما،به عذاب الهى دچار شویم، ، شما سرور ما باشید، شما باید اینجا بنشینید، ما خدمتكار شما باشیم.

فرمود: مى‏ خواهم با قافله‏ اى ناشناس به حج بروم ، تا توفیق خدمت‏ به مسلمین براىم پیدا شود.

منبع : کتاب سیری در سیره ائمه اطهار علیهم السلام نوشته استاد مطهری

تحلیل:

می گویند درست همان جایی که مخفی کاری می کنید که ریا نشود خداوند کاری می کند که تلاش شما دیده و معرفی شود.

مردم در زمان قدیم در مسیر حج با امکانات کم، مشکلات زیادی تحمل می کردند و امام با خدمت به عزیز ترین مهمان های خدا در کاروان حج، رنج بزرگی را به جسم خود تحمیل می کردند تا سفر حج جای خود سازی باشد نه جای خوشگذرانی و خوردن غذای آماده و چرب و شیرین تر از سایر ایام .

اگر میدان زندگی را محل ابتکار و مسابقه برای کار در راه خدا بدانیم ، امام در این میدان دست به کارهایی می زدند که به فکر افراد هم نمی رسید ، مردمی که دائم به فکر دنیای خود باشند قطعا این خلاقیت ها به فکرشان نمی رسد.

شاید خالی از لطف نباشد گاهی فکر کنیم و نقشه ای هم برای آخرت خود بکشیم ، این قدر نقشه برای بدست آوردن ثروت کشیدیم بس نیست، روزی نیم ساعت برای خدا و فقط برای آخرت خود برنامه ریزی کنیم.





نوع مطلب : امام چهارم تا یازدهم، قله های بلند انسانیت، خواص در تاریخ اسلام، 
برچسب ها : سیره ائمه، مسافر، گمنام، کربلا، مشهد، خلاقیت،


نمایش 1+: بار آشکار
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

پایگاه اینترنتی كمیل

---------------------------------------------


نگاه به تاریخ اسلام

-
-----------
جنگ و زن
---------------------- ---------------------- -------------------------------------